جمعه 13مرداد 91
.gif)
دیشب ما خونه خاله مریم(دختر خاله بابا رضا)افطاری دعوت بودیم. دیر وقت اومدیم خونه. دختر عسل تو ماشین خوابید اما تا به خونه رسیدیم بیدار شد. بهش شیر دادم اما نمی خوابید. احساس کردم گرمش شده. کمی تو لباسش فوت کردم و نوازشش کردم دیدم چشماش باز و بسته میشه. خیلی احساس قشنگی بود. یاد بچه گی های خودم افتادم. منم هر وقت خوابم نمی برد دوست داشتم مامانم نوازشم کنه تا خوابم ببره.یه لحظه احساس کردم خودم هستم که دراز کشیدم و مامانم بالای سرمه. چشمای مامانم هم از خواب باز و بسته میشه ولی همچنان به کارش ادامه میده تا من بخوابم . چه دنیای عجیبه حالا اون بچه دیروز شده مامان و داره دختر نازش رو نوازش می کنه. عزیزم دیشب نوازش تو شیرین ترین لحظه ای بود که داشتم.
دختر نازم! خوب بخوابی و خواب های طلایی ببینی...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



جمعه 13مرداد 91
